قهرمان ميرزا عين السلطنه
4928
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
تعداد آراء عدهء اوراق تعرقه كه به طهران و كن و سولقان ، شمرانات ، لواسانات داده شده شانزده هزار بود . از اين شانزده هزار ده هزار و نهصد و شصت و چهار ورقه آرا به صندوقها انداخته شده تتمه را ندادهاند . خشكى هوا هيچ بارندگى نمىكند ، زمين خشك مثل كبريت [ است ] . آنچه كاشته شده تشنه آنچه ديمزار است بلاذرع مانده و قصد مردم اين است اگر بارندگى نكند تخم را حرام نكرده ابدا ديمزار كشت نكنند . از قزوين و آن صفحات هم خبر دارم . ابدا قطرهاى باران نيامده . خداوند خودش ترحم كند . خيلى بد روزگارى شده است . نامهء سپهسالار شنبه 24 محرم ، 18 عقرب - هوا ابدا خيال ترشحى ندارد ، چه رسد به باران . عقرب هم دارد مىگذرد . آسمان چه قصد و نيتى براى ايران دارد نمىدانم . اما رموزه « 1 » خوشى نيست . از طهران كاغذجاتى نمىرسد . رفتن زيور خانم هم معلوم نشد . زبيده خاتون سواى چندين مرتبه ناخوشيهاى كوچك حاليه چند روز است يك سره افتاده تب قطع نمىشود . استفراغ زياد مىكند . گويا حصبه گرفته باشد . بهمن هم باز امروز نوبه كرد . خودم هم زكام خيلى سختى نمودهام . بيشتر اين امراض به واسطهء كثافت هوا مىباشد . كربلائى شعبان چرچى گرمارود از شهر آمد . سپهسالار جواب كاغذ مرا كه سالار برده بود توسط پست فرستاده بود . خيلى اظهار مودت و ملاطفت بود . نوشته بود خودم ناخوش بودم پايم درد مىكرد ، اما خيلى خوشحال شدم كه شما سلامت و در نهايت ابهت و جلالت در الموت مقيم هستيد . دوستى عز الدوله و سپهسالار سردار مرحوم پدر سپهسالار و خود سپهسالار خيلىخيلى با حضرت و الا ميانه و دوستى داشتند . پس از فوت او و اين آمدن سپهسالار به طهران و آن اوضاع الموت ، بعد هم تعديات امير اسعد حضرت و الا را پاك از محبت و دوستى آنها منزجر نمود ، چنانچه مكرر سپهسالار در عبور حضرت و الا را ديده بود تعظيم كرده بود و حضرت و الا سر
--> ( 1 ) - رموزه بهجاى « نشانه » آورده و طبعا اصطلاح عوامانهاى مىبوده است . ( ا . ا . )